نقش و جایگاه زبان پارسی در قزاقستان و سرگذشت پارسی در شوروی
نقش و جایگاه زبان پارسی در قزاقستان و سرگذشت پارسی در شوروی
در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود.

صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

منبع تصویر، GETTY IMAGES

زبان پارسی ماهیتاً یکی از زبان‌های زیبا و آهنگین خاورزمین است که همیشه مورد توجه پژوهشگران، به‌ویژه خاورشناسان بوده است. بسیاری از دانشوران دربارۀ ماهیت و اهمیت زبان پارسی داد سخن داده‌اند. برخی از ایران‌شناسان به حدی درگیر مطالعۀ زبان پارسی و ایران‌شناسی شده بودند که ترجیح دادند در ایران بمانند و برخی هم در کشوری که به آن عشق می‌ورزیدند و تکریمش می‌کردند، برای همیشه آرمیدند.

در حال حاضر فارغ از جهانی‌شدن و مسائل سیاسی و اقتصادی بی‌شمار، بسیاری از خاورشناسان همچنان در حال مطالعۀ زبان پارسی و انجام تحقیقات در زمینۀ ایران‌شناسی هستند و انتظار می‌رود آثار بیشتری در این زمینه‌ها منتشر شود. اما این علاقه و اشتیاق به ایران‌شناسی چه سرچشمه‌ای دارد و چرا خاورشناسان، همچنان ایران را می‌آموزند و زبان فارسی را این همه دوست دارند؟

چه ایران‌شناسی و چه زبان پارسی در قزاقستان موضوع‌های تازه‌ای نیست، اما همچنان باب روز است، زیرا با گذشتۀ قزاقستان گره خورده است. در گذشته قزاقستان و ایران هم‌جوار هم بودند و فراتر از آن، از زمان قوم باستانی سکایی پیوندهایی داشته‌اند. امروز هم قزاقستان و ایران همسایه‌اند و مرز مشترک آنها در دریای خزر نقش اقتصادی مهمی دارد. همۀ این نکات از اجزاء مطالعات ایران‌شناسی در قزاقستان است. و اما چون ایران‌شناسی متکی بر زبان پارسی است، این جستار را هم از مقولۀ زبان آغاز کنیم.

پژوهشگران ایران‌شناسی قزاقستان
توضیح تصویر، شب یلدای پژوهشگران ایران‌شناسی قزاقستان

نقش و اهمیت زبان پارسی در گذشته: ادبیات و معنویت

زبان پارسی، پیش از همه زبان شعر و ادبیات است. پس از آغاز دوران اسلامی، به لطف قلم رودکی، فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ، مولوی، عبدالرحمان جامی و سرایندگان دیگرِ ادبیات کلاسیک (سده‌های ۱۰ تا ۱۵ میلادی)، زبان پارسی محبوبیت زیادی یافت. محتوای غنی و فراگیر آثار این بزرگان بود که ادبیات پارسی را شهرۀ آفاق کرد. درون‌مایۀ ادبیات فارسی با موضوع‌های مربوط به اسلام و تصوف پیوند تنگاتنگ داشت. ایرانیان پس از روی آوردن به دین اسلام تبدیل به منادیان پرشور آیین نوین شدند و در گسترش دین اسلام نقش بارزی داشتند. از این رو، در کنار زبان عربی، پارسی هم زبان فرهنگ و تمدن اسلامی به شمار آمد و در جهان اسلام، به‌ویژه در آسیای مرکزی آثار ادبی غالباً به همین زبان نوشته می‌شد.

وقتی که درباره نقش زبان پارسی در گذشتۀ قزاقستان صحبت می‌کنیم، تأکید بر این نکته بایسته است که این زبان، در تمام ابعاد زندگی حضور داشت؛ اما پیش و بیش از همه در ادبیات، زندگی روحانی و معنوی و فرهنگ قزاقان و دیگر مردمان ترک‌تبار آسیای مرکزی این حضور مشهود بود.

توضیح تصویر، غالیه قمبربیکوا

ادبیات کلاسیک پارسی بر جهان ترکی‌زبان تأثیر ژرف و شگرفی گذاشته است. این فرآیند در زمان حکومت دودمان قراخانیان (۹۴۲-۱۲۱۲) شدت گرفت؛ چون در آن دوره، اسلام دین رسمی تمام قلمرو تحت فرمان این سلسله شده بود که مناطق یکجانشین و کوچ‌نشین را دربر داشت. “سَتوق بن عبدالکریم بغرا خان” نخستین فرمانروای مسلمان این سلسله بود که در سال ۹۵۵ درگذشت.

پیش از حملۀ مغول در همۀ شهرهای بزرگ ماوراءالنهر مراکز مذهبی و خانقاه‌های اهل تصوف شکل گرفته بودند. زبان پارسی در آن دوران در زندگی مردمان آسیای مرکزی جایگاه شاخصی داشت. مکتب طریقت یَسویه که پایه‌گذارش خواجه احمد یسوی (سدۀ ۱۲) بود و اثر معروف او با نام “دیوان حکمت” نه تنها در میان مردمان ترک‌تبار، بلکه در جوامع پارسی‌گو هم شناخته‌شده بودند. آثاری فارسی چون نفحات‌الانس عبدالرحمان جامی، لمحات من نفحات القدس به قلم محمد عالم صدیقی علوی و رشحات عین الحیاتِ حسین واعظ کاشفی ملهم از آموزه‌های این طریقت بودند؛ بخش‌هایی از این آثار و در مواردی کل کتاب به طریقت یسویه و پیروان آن می‌پردازد. به بیان دیگر، جهان ترک و جهان ایرانی در جستجوی معنویت و عالم روحانی یکی شده بودند و به پیمودن این راه، اسلام مساعدت می‌کرد.

جستجوی عالم معنوی و روحانی، به نزدیکی فرهنگ‌ها به همدیگر و آموزش و گسترش زبان پارسی انجامید. در نتیجه، ترجمۀ آثار شاعران ایرانی به ترکی به جریان افتاد. گلستان بالترکی، شاهنامه و منطق‌الطیر از جملۀ این آثار ترجمه‌شده است.

پژوهشگاه ایران‌شناسی قزاقستان
توضیح تصویر، دانشگاه ملی فارابی در آلماتی

ترجمۀ آثار فارسی ترکیب زبان ترکی را دگرگونه کرد. از سده‌های ۱۱ و ۱۲ به بعد ورود وام‌واژه‌ها و عبارات فارسی و عربی به ترکی مشاهده می‌شود. ترجمۀ آثار به ترکی رواج یافت و به همین جهت، ولع آموزش زبان فارسی در میان ترکی‌زبانان آسیای مرکزی بالا گرفت. بنا به گواهی منابع، آموزش زبان فارسی نسبت به عربی به ترک‌ها آسان‌تر دست می‌داد. از این رو زبان فارسی هم جزء برنامۀ تحصیلی مدارس بزرگ منطقه بود و زبان عربی با استفاده از کتاب‌های درسی فارسی تدریس می‌شد. کتاب‌های مختلف دستور زبان عربی نوشته شده بودند؛ با توضیح قواعد به زبان فارسی. در آغاز این کتاب‌ها در میان ایرانیان تداول داشت، اما رفته رفته به جوامع ترکی‌زبان هم راه یافت و محبوب شد. شواهد آن را می‌تواند در میان کتاب‌ها و دست‌نویس‌های نادر فارسی در کتابخانۀ ملی جمهوری قزاقستان و کتابخانۀ علمی موسوم به “غِلِم ارداسی” (سپاه دانش) دید.

با نگاهی به کتاب‌های کمیاب این گنجینه‌ها می‌شود به نتیجۀ زیر رسید: ترک‌تباران آسیای مرکزی، از جمله نیاکان قزاق‌ها در قرون وسطی هنگام ورود به مدارس بزرگ منطقه زبان پارسی را فرا می‌گرفتند؛ چون پارسی، زبان آموزش و پرورش در آن مدارس بود. اما به‌تدریج در سدۀ ۱۸ تا آغاز سدۀ ۲۰ حتی در دوردست‌ترین مناطق کشوری که اکنون قزاقستان نام دارد، آموزش زبان پارسی ساده‌تر شده بود و زبان پارسی در همۀ مدارس خرد و بزرگ تدریس می‌شد. در واقع، در آغاز زبان پارسی غالباً در مناطق جنوبی سرزمین کنونی قزاقستان و در مدارس عمده آموزش داده می‌شد، ولی دیرتر دامنۀ آموزش آن تقریباً همۀ مدارس سراسر قزاقستان را فرا گرفت.

شوقان ولی‌خانف (۱۸۳۵-۱۸۶۵)، آبای کونانبایف (۱۸۴۵-۱۹۰۴)، شاکریم خدای‌بردی (۱۸۵۸-۱۹۳۱)، مشهور کوپه‌یف (۱۸۵۸-۱۹۳۱) و شمار بسیاری از دانشمندان و شاعران و روشنگران قزاق در سدۀ نوزدهم میلادی به زبان پارسی تسلط کامل داشتند. آنها پارسی را در مدارس معمولی آموخته بودند؛ مدارسی که شهرت مؤسسات آموزشی معروفی چون کوکَلتاش و میرعرب را نداشتند، اما دانش‌آموختگان آنها هم فارسی را به‌خوبی فرا می‌گرفتند. آبای کونانبایف، شاعر سرشناس قزاق نوشته بود:

فضولی، شمسی، صیقلی

نوائی، سعدی، فردوسی

خواجه حافط بو همه‌سی

مدد بِر یا شاعرِ فریاد

حضور نام این شعرا در شعر آبای به این معناست که آثار آنها را قزاق‌ها در مدارس می‌آموختند و آبای که آن زمان شاعری جوان بود، با ادبیات فارسی آشنایی خوبی داشته و اشعار پارسی را بسیار دوست داشته است و از شاعران ایرانی خواسته که دستش را بگیرند و در جهان شعر و شاعری به او مدد کنند. همین حالت را می‌شود در آثار هر یک از شاعران و دانشوران پیشاشوروی قزاق مشاهده کرد.

پژوهشگران ایران‌شناسی قزاقستان
توضیح تصویر، پژوهشگران ایران‌شناسی قزاقستان

ولی همان‌طوری که در شبه‌قارۀ هند با ورود مستعمره‌داران انگلیس زبان پارسی جای خود را به انگلیسی داد، در آسیای مرکزی هم با آغاز سیاست‌های استعماری امپراتوری روس، زبان روسی جایگزین پارسی شد. در پی آن مردم قزاق به‌جای زبان پارسی به آموزش زبان روسی روی آوردند.

بُلشویک‌ها دست به “تبهکاری” فرهنگی عظیمی زدند و آثار مکتوب مسلمانان آسیای مرکزی را از بین بردند. آنها در زبان‌های شرقی سررشته‌ای نداشتند و هر آنچه را که به خط عربی نوشته شده بود، جزء متون دینی می‌دانستند و نابود می‌کردند. در بایگانی‌های علمی و خصوصی در قزاقستان شمار اندکی از دست‌خط‌ها و کُتُب نادر به زبان پارسی باقی مانده است. هر یک از آن آثار باقی‌مانده روایتی دارد که چگونه از دست بُلشویک‌ها جان به سلامت برده و به روزگار ما رسیده است. و هر یک از آنها صفحه‌ای از تاریخ زندگی معنوی و فرهنگی مردم قزاق است.

افزون بر این، این دست‌نویس‌های پارسی حاکی از اهمیت زبان پارسی در زندگی فرهنگی قزاق‌هاست و همین آثار است که از پیوند ادبی و فرهنگی و معنوی میان قزاق‌ها و ایرانیان گواهی می‌دهد. یعنی ایران‌شناسان قزاقستان هنوز کارهایی برای انجام دادن دارند. سالیان سال طول خواهد کشید تا همۀ دست‌نویس‌های پارسی در بایگانی‌های علمی جمهوری قزاقستان بررسی و مطالعه شود.

نقش و اهمیت زبان پارسی در گذشته: تاریخ و دیپلماسی

زبان پارسی فقط زبان شعر و ادبیات نبود، بلکه زبان تاریخ و دیپلماسی هم به شمار می‌آمد. منابع بسیاری به زبان پارسی که از بطن تاریخ ایران و هندوستان و آسیای مرکزی و قفقاز برمی‌آید، دال بر این حقیقت است.

پارسی، به عنوان زبان دری (درباری) تجربۀ زیادی در امور دفترداری و کارگزاری داشت. دربار شاهان ایران دفتر و دبیرخانه داشت و در آن‌جا دبیران و وقایع‌نگاران و شاعران و دانشمندان و هنرمندان و متخصصان دیگر کار می‌کردند. در واقع، همین دفاتر و دبیرخانه‌های دربار پادشاه بود که بخش عظیمی از میراث نوشتاری ایرانیان را پدید آورد که امروز هم در کتابخانه‌های ایران و دیگر کشورهای جهان نگهداری می‌شود.

یکی از اقلام این میراث مکتوب، سالنامه‌ها و نوشته‌های تاریخی به زبان پارسی است که تاریخ مفصلی دارد. از این رو، به باور من، نوشته‌های تاریخی پیش از حملۀ مغول به زبان پارسی باید موضوع جستاری دیگر باشد. در این مطلب سراغ منابع مکتوب پارسی پس از حملۀ مغول را بگیریم.

هولاکو خان (۱۲۱۷-۱۲۶۵) پس از آن که از میان همۀ نوادگان چنگیز به مقام ایلخانی رسید، دستور داد که تاریخ نیاکانش نگاشته شود و همچنین تاریخ فرمانروایی خود او. عطاملک جُوینی (۱۲۲۶-۱۲۸۳) تاریخدان ایرانی، این خواسته را بجا آورد. محبوبیت “تاریخ جُوینی” بعد از مرگ هولاکو خان هم کم‌رنگ نشد.

وقتی که سلطان محمود غازان خان (۱۲۷۱-۱۳۰۴) نبیرۀ هولاکو به ایلخانی رسید، دستور داد تا تاریخ مبسوط و جامع‌تری از زندگی و کارنامۀ نیایش چنگیز خان و همین‌طور سرگذشت نوادگان هولاکو در ایران بنویسند. آن کتاب هم نوشته شد و “جامع التواریخ” نام گرفت. نویسندۀ آن رشیدالدین فضل‌الله همدانی (۱۲۴۷-۱۳۱۸) است. در واقع، نخستین بار بود که شجره‌نامۀ فرمانروایان ترک‌ومغول به زبان پارسی به این شکل مبسوط و علمی بیان شده بود. بعد از رشیدالدین همدانی تاریخدانان ایرانی بسیاری به شجره‌نامۀ شهریاران ترک‌ومغول و ایرانی پرداخته‌اند و شایان ذکر است که همۀ آنها به جامع‌التواریخ و تاریخ جُوینی استناد کرده‌اند.

تاریخ‌نگاری پارسی در دوران سلطنت تیمور گورکانی و نوادگان او باز یک پله صعود داشت و آثار تاریخی ارزشمند بسیاری نوشته شد که روایت‌شان از دوران نوح پیغمبر آغاز می‌شد و تا زمان سلطنت شهریاری ادامه داشت که نوشتن آن اثر را سپارش داده بود.

بدین گونه، ما با چند نوع از منابعی سروکار داریم، اعم از هولاکویی، تیموری، صفوی، بابری، چغتایی، خیوه‌ای و غیره. همۀ این منابع پارسی با تاریخ آسیای مرکزی و قزاقستان پیوند مستقیم دارند. در زمان شوروی پاره‌ای از این منابع پارسی که مربوط به تاریخ آسیای میانه و قزاقستان بود، مطالعه و منتشر شد مثل:

مطالبی دربارۀ تاریخ خان‌نشین‌های قزاق در سده‌های ۱۵-۱۸ (با استناد به نوشته‌های پارسی و ترکی)، گردآوری س. ابراهیمف، ن. مینگُلف، ک. پیشچولینا، و. یودین؛ آلماتی، انتشارات نائوکا، ۱۹۶۹

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، مطالعۀ منابع پارسی ادامه داشت و یک کتاب دیگر هم در این زمینه به چاپ رسید:

م.خ. ابوسعیدوا، یو.گ. بارانوا. منابع مکتوب دربارۀ تاریخ و فرهنگ قزاقستان و آسیای مرکزی در سده‌های ۱۳ تا ۱۸؛ آلماتی، انتشارات دایک‌پرس، ۲۰۰۱

به جز این دو کتاب، در زمینۀ دست‌نویس‌های پارسی چند کار علمی هم انجام گرفته و مقالاتی منتشر شده است. در همین مورد می‌شود به انتشار کتاب پنج‌جلدۀ “تاریخ قزاقستان در منابع پارسی” اشاره کرد: تاریخ قزاقستان در منابع پارسی؛ آلماتی؛ انتشارات دایک‌پرس.

در برآیند این بخش باید گفت که آموزش منابع پارسی دربارۀ خان‌نشین قزاق‌ها و تاریخ روابط دیپلماتیک مسلمانان، راه ما را برای مطالعۀ تاریخ قزاقستان بسیار هموارتر می‌کند. مطالعۀ مکاتبات دیپلماتیک میان خان‌های قزاق و پادشاهان ایرانی امروز هم موضوع مورد علاقۀ ایران‌شناسان است. در واقع، این بخش از ایران‌شناسی کار و تلاش بسیار بیشتری می‌خواهد، چون بسیاری از اسناد ناگشوده مانده است. لازمۀ مطالعۀ آنها فقط زبان پارسی نیست، بلکه دانش تاریخ قزاقستان و ایران و کشورهای همسایه هم برای روشنی انداختن به گوشه‌های تاریک این مأخذ ضروری است.

زبان پارسی در حال حاضر

در گذشتۀ شوروی، ما در قزاقستان دانشکدۀ خاورشناسی نداشتیم و زبان پارسی رسماً در هیچ مؤسسه‌ای تدریس نمی‌شد. به همین دلیل، برای تحصیل ایران‌شناسی باید به مسکو یا لنین‌گراد یا تاشکند و دوشنبه سفر می‌کردیم.

درست در آستانۀ فروپاشی اتحاد شوروی بود که در سال ۱۹۸۹ در دانشگاه ملی فارابی قزاقستان دانشکدۀ خاورشناسی گشایش یافت. در این دانشکده در آغازِ کار شش زبان شرقی تدریس می‌شد و اکنون هشت زبان. از آن زمان تا کنون مکتب خودویژۀ خاورشناسی قزاقستانی شکل گرفته که ایران‌شناسی را هم دربر دارد. زبان پارسی همچنین در دانشگاه ملی اروآسیایی گومیلیوف و دانشگاه روابط بین‌الملل و زبان‌های جهانی آبیلای‌خان قزاقستان آموزش داده می‌شود.

ایران‌شناسان قزاقستانی همان کاری را ادامه می‌دهند که خاورشناسان در زمان شوروی و پیش از آن آغاز کرده بودند. هم‌کنون در دانشکدۀ خاورشناسی دانشگاه دولتی فارابی قزاقستان دانشجویان ایران‌شناسی در سه رشته آموزش می‌بینند: زبان‌شناسی خارجی، خاورشناسی و ترجمه. دانش‌آموختگانِ هر یک از این تخصص‌ها دست‌آوردهای بسیاری داشته‌اند و در عرصه‌های علمی مختلف قزاقستان کار می‌کنند. ‌

لازم به ذکر است که همانا دانشگاه ملی فارابی قزاقستان، مهم‌ترین مرکز پرورش متخصصان زبدۀ ایران‌شناسی در کشور است. هم‌اکنون دانش‌آموختگان رشته‌های ایران‌شناسی، ترجمه و زبان‌شناسی فارسی از جملۀ متخصصان محبوب این رشته‌ها در داخل و خارج قزاقستان هستند.

ایران‌شناسان قزاقستانی تاریخ، ادبیات، فرهنگ، ادیان، فلسفه، سیاست و اقتصاد ایران را می‌آموزند و در همۀ این زمینه‌ها کتاب و مقالات بسیاری نوشته‌اند. در عین حال، با مؤسسات آموزشی ایران نشست‌ها و سمینارهای علمی مشترک یا میزگردها برگزار می‌شود.

طی این مدت بیش از بیست کتاب از پارسی به قزاقی ترجمه شده و همین‌طور از قزاقی به پارسی. یکی از کتاب‌های ترجمه‌شده رمان حماسی مختار عوضف، نویسندۀ معروف قزاق با نام “راه آبای” است که سال ۱۳۷۶ (۱۹۹۷) نازلی اصغرزاده در تهران آن را به زبان پارسی منتشر کرد.

آثار شاعران کلاسیک ایران هم به زبان قزاقی ترجمه و بارها مننشر شده‌ است. نوشته‌های پارسی درباره تاریخ خان‌نشین قزاق‌ها تحقیق شده و مکاتبات دیپلماتیک میان خان‌های قزاق و پادشاهان ایرانی همچنان مطالعه می‌شود.

ایران‌شناسان قزاق چند کتاب‌ درسی دستور زبان پارسی را خودشان نوشته‌اند و همچنین کتاب‌هایی را درباره ادبیات و تاریخ ایران.

اما همۀ اینها تازه آغاز راه است و انتظار می‌رود که کار بسیار بیشتری انجام بگیرد. هنوز می‌توان در زمینۀ آثار پارسی بازمانده در قزاقستان، رد و بدل پیام‌های دیپلماتیک و ادبیات پارسی در کل و همچنین ترجمۀ ادبیات کلاسیک و نوین پارسی به قزاقی و وارونه تحقیقات و کارهای بسیاری انجام داد.

در حال حاضر ایران‌شناسی در قزاقستان بیش از پیش نیازمند کمک و پشتیبانی است. تحریم‌های اقتصادی علیه ایران روی برنامه‌های فرهنگی و علمی ایران با کشورهای دیگر، از جمله قزاقستان سخت تأثیر گذاشته است. در گذشته استادان و دانشجویان و پژوهشگران ایران‌شناسی به‌کرات به ایران سفر می‌کردند و در نشست‌ها و سمینارهای علمی حضور می‌یافتند، اما ظرف چند سال اخیر تعداد چنین سفرها به‌مراتب کاهش یافته است.

ایران‌شناسی قزاقستان مسائل و مشکلاتِ دیگری هم دارد که یکی از آنها کمبود فرصت‌های شغلی برای دانش‌آموختگان این رشته است. در نتیجه، بسیاری از فراغ‌التحصیلان در زمینه‌های دیگر کار می‌کنند.

در حال حاضر از دید بسیاری از جوانان، ایران‌شناسی یک شغل باکلاس یا معتبر به شمار نمی‌آید. از سوی دیگر، آموزش زبان انگلیسی دسترس‌تر و آسان‌تر شده و باکلاس‌تر محسوب می‌شود. از این رو جوانان دنبال چیزی می‌روند که برای آیندۀ خود سودمندتر می‌دانند.

اما ما همچنان امیدواریم که آتش عشق و شوق به زبان پارسی در قزاقستان فرو ننشیند. امیدواریم که این اشتیاق به زبان پارسی تداوم داشته باشد.

پیوند میان قزاقستان و ایران فقط جنبۀ ادبی و معنوی ندارد، بلکه ارتباطات تاریخی و اقتصادی این دو کشور هم بر اهمیت ایران‌شناسی می‌افزاید. ایران و قزاقستان، هم‌پیمانان مهم منطقه‌ای هستند و روابط آنها در زمینه‌های اقتصادی و انرژی، توسعۀ زیرساخت‌ها، کشاورزی و ترابری رو به رشد است.

در سرانجام این جستار باید گفت که نخست، مردم قزاق همواره به زبان و ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی عشق ورزیده‌اند. دو اینکه میان قزاقستان و ایران همواره روابط گرم و دوستانه برقرار بوده است. پیوندهای ادبی و تاریخی و معنوی میان دو کشور همیشه موضوع پژوهش‌های ایران‌شناسان قزاقستان بوده و خواهد بود. سه اینکه قزاقستان و ایران، همکاران اقتصادی سترگی هستند و از راه دریای خزر به هم راه دارند.

پس دلائل، اندک نیست که به تداوم علاقۀ قزاق‌ها به زبان پارسی امیدوار باشیم.

و زبان پارسی، صرف نظر از بد و نیک روزگار، همچنان در جایگاه زیباترین زبان خاورزمین خواهد درخشید. به پنداشت من، آثار رودکی و فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی و جامی و دیگر سخنوران پارسی‌گو همیشه توجه پژوهشگران سراسر جهان را به خود جلب خواهند کرد، چون آنها به موضوع‌هایی پرداخته بودند که امروز هم مطرح است و تازگی دارد.

معضل خط و زبان؛ سرگذشت پارسی در شوروی پیشین

  • داریوش رجبیان
  • بی‌بی‌سی
خط

منبع تصویر، GETTY IMAGES

در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

منبع تصویر، GETTY IMAGES

از نخستین تلاش‌ها برای اصلاح و تغییر رسم‌الخط فارسی بیش از صد سال می‌گذرد، اما باب این بحث همچنان گشوده است. با ورود به عصر رایانه، این گفتمانِ کهن دوباره جان گرفته و دامن پهن کرده است. هنوز هم هستند صاحب‌نظرانی که به شیوۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده در اواسط سدۀ ۱۹ میلادی، با اشاره به مشکلات نوشتاری، از خیر دبیره فارسی گذشته‌اند و به ضرورت جایگزینی آن با خطی دیگر ایمان دارند.

این در حالی است که تاجیکستان به عنوان نمایشگاه زندۀ این اصلاح و تغییر در زبان پارسی وجود دارد.

صد سال پیش امارت بخارا به دست ارتش سرخ تسخیر شد و نُه سال بعد رسم‌الخط پارسی در این خطه به لاتین تبدیل شد. دبیرۀ لاتین ده سال عمر کرد، پیش از اینکه جای خود را به رسم‌الخط سیریلیک بدهد.

آخوندزاده و شاهنامۀ رنج‌هایش

چون اشاره‌ای به آخوندزاده داشتیم، داستان را از زندگی و کارنامۀ همو آغاز کنیم.

میرزا فتحعلی سال ۱۸۱۲ میلادی در شهرک نوخه از توابع شهر شکی آذربایجان زاده شد که اکنون در نزدیکی مرز جمهوری آذربایجان با داغستان روسیه و کشور گرجستان است. تا آن زمان، نوخه و شکی از توابع ایران بودند و یک سال بعد با امضای عهدنامۀ گلستان جزء قلمرو روسیه شدند. پدرش میرزا محمدتقی اهل تبریز بود و کدخدای روستای خامنه که اکنون شهری است در استان آذربایجان شرقی ایران. یک سال پیش از تولد میرزا فتحعلی، پدرش از این مقام برکنار شده بود.

میرزا فتحعلی در دنیایی متفاوت بزرگ شد؛ دنیایی ایرانی که در اشغال روسیه راه و روش دیگری می‌پیمود. در نتیجه، در عین حفظ ایرانیت خود پیرو نحله‌های فکری زادبومش بود که دیگر بخشی از امپراتوری روسیه به شمار می‌رفت.

میرزا فتحعلی آخوندزاده
توضیح تصویر، میرزا فتحعلی آخوندزاده

میرزا فتحعلی آخوندزاده که در اتحاد شوروی پیشین با نام “فتحعلی آخوندف” شناخته می‌شود، عمر خود را وقف اصلاح و تغییر رسم‌الخط ترک و تاجیک (ترک و ایرانی) کرد؛ هرچند تا پایان عمرش این تلاش‌ها باری نداد. او نخست خواهان اصلاح الفبای عربی برای ملل ترک و فارس بود؛ بعد بر مبنای الفبای روسی و لاتین رسم‌الخط تازه‌ای را برای همۀ آنها پی ریخت.

خود او در منظومه‌ای که به سبک شاهنامه به پارسی سروده، جزئیات تلاش‌هایش در راستای اصلاح و تغییر رسم‌الخط را تعریف می‌کند. پاره‌هایی از این منظومه سال ۱۹۲۸ در شماره‌های چهارم و پنجم مجلۀ “رهبر دانش” در تاجیکستان شوروی منتشر شد. درست در بحبوحۀ بحث تغییر الفبای فارسی به لاتین در آسیای میانه، نویسنده‌ای با امضای “رحیم میم” در این مجلۀ پارسی‌زبان پاره‌هایی از آن چکامۀ آخوندزاده را آورده است.

تاجیکستان شوروی که بخش شرقی امارت پیشین بخارا بود، بنا به دستور کرملین باید به تغییر خط تن می‌داد. رسانه‌های دولتی برای تبیین منظور دولت شوراها نهایت تلاش خود را می‌کردند. مقالۀ “رحیم میم” هم در پنجاهمین سالگرد درگذشت فتحعلی آخوندزاده پاره‌ای از آن تلاش‌ها بود:

“میرزا فتحعلی دربارۀ تغییر الفبای عرب در سال ۱۸۵۸ به زبان فارسی کتابچه‌ای می‌نویسد و در سال ۱۸۶۳ برای اعلان نمودن این خیال خود به استانبول می‌رود و کتابچۀ خود را به صدر اعظم ترکیه فواد پاشا پیشنهاد می‌کند. این کتابچۀ میرزا فتحعلی را در جمعیت علمی ترکیه مذاکره کرده، از هر جهت مقبول می‌شمارند.

در این کتابچه، میرزا فتحعلی الفبای عربی را اصلاح کرده و شکل‌های اصلاح‌کردۀ خودش را نشان داده بوده است. میرزا فتحعلی در منظومه‌ای که دربارۀ الفبای نو نوشته است چنین می‌گوید:

سفر کردم از راه دریا به روم

الفبای نو را در آن مرز و بوم

نمودم به ارکان دولت تمام

خیالم بسی پخته بود و نه خام

یکایک بگفتند صد آفرین

جهان شد به چشمم چو خلد برین

مرا پایگه بیشتر ساختند

به انعام شاهانه بنواختند”

ادامۀ داستان در این منظومه به این شیرینی و خوش‌بینی نیست. وزیر مختار وقت ایران در استانبول با بهره‌وری از نفوذ خود جلو پذیرفته شدن اصلاحات آخوندزاده در رسم‌الخط عربی عثمانی را می‌گیرد. فتحعلی آخوندزاده که در آغاز به فکر اصلاح دبیرۀ عربی بود، جری‌تر می‌شود و به فکر برانداختن الفبای رایج می‌افتد. با ترکیب‌بندی الفبای روسی و لاتین، رسم‌الخط تازه‌ای را برای زبان‌های فارسی و ترکی ابداع می‌کند و دوباره سراغ مقام‌هایی را می‌گیرد که این تغییر را تأیید کنند.

کوتاه سخن، پیکار فتحعلی آخوندزاده در طول زندگی شصت‌وشش ساله‌اش به جایی نمی‌رسد و سرانجام می‌سراید:

به اندوه و حسرت مرا روزگار

سر آمد در این دیر ناپایدار

به بسیار تدبیرها چنگزن

بسا بودم از فرط حُبِّ وطن

نبخشید سعی‌ام ولی حاصلی

ندیدم در این عصر صاحبدلی

بزرگان ترکان و ایران‌زمین

همه خفته بودند چون خلق چین

جوانیم رفت و زبون گشت زور

جوانی ندیدم ابا ذوق و شور

آرزوی آخوندزاده

این آرمان را فتحعلی آخوندزاده با خودش به گور نبُرد، بلکه بسیاری آن را پی گرفتند و به منصۀ ظهور رساندند.

جمهوری آذربایجان که میرزا فتحعلی آخوندزاده را از فرزندان خود می‌داند، پیش از همه دست بکار شد. باکو در سال ۱۹۲۲ کمیته‌ای را برای گذار به خط لاتین سازمان داد و چهار سال بعد بکلی خط عربی را پشت سر گذاشت و بتمام لاتین شد. لاتینی شدن رسم‌الخط در جمهوری ترکیه دو سال بعد به وقوع پیوست.

البته پیشتر از آن در خود روسیه هم اتفاقی در همین راستا رخ داده بود. جمهوری خودمختار یاقوتستان نخستین بخش شوروی بود که در سال ۱۹۲۰ الفبای لاتین را به رسمیت شناخت.

پس از جمهوری آذربایجان روند لاتینی کردن در همۀ جمهوری‌های مسلمان‌نشین شوروی کلید خورد و رسم‌الخط همۀ آنها لاتینی شد. تا سال ۱۹۳۰ الفبای هفتاد زبان خُرد و بزرگ اتحاد شوروی لاتینی شده بود و امور تغییر خط را کمیته‌ای ویژه در مسکو اداره می‌کرد. تصمیمِ گذار به خط لاتین از پایتخت امپراتوری دیکته می‌شد.

تاجیک

چرا لاتینی؟

در اوان پیدایش شوروی، مفهوم‌های سوسیالیسم و کمونیسم سیال بودند و تصور می‌رفت که اتحاد شوروی، خشت اولِ بارویی است که سرانجام تمام جهان را با اهداف کمونیسم گرد هم خواهد آورد. طبعاً همۀ حکومت‌هایی که سوار بر امواج انقلابی روی کار آمده‌اند، به خیال صدور آن موج‌ها به اقصی نقاط جهان بوده‌اند.

در آغاز پاگیری اتحاد شوروی تصور بر این بود که “انقلاب اکتبر” در مرزهای امپراتوری تزاری متوقف نخواهد شد. پندار خیالپردازان بُلشویک، تمام جهان را درمی‌نوردید. و بر مبنای آن پندار، خط لاتین چه برای شرق چه برای غرب، خطی شایسته و پسندیده بود که می‌توانست نیاز همۀ زبان‌ها را برآورده سازد.

آن اوائل حتی در پتروگراد و مسکو حاضر بودند خط سیریلیک را به قربانگاه کمونیسم ببَرند و زبان روسی هم به خط لاتین نبشته شود؛ به مانند زبان‌های اسلاوی دیگرِ چکی و لهستانی. هیجان انقلابی شور و شوق ملی را کشته بود. هدف، دسترسی به یک الفبا و در نهایت یک زبان واحد در میان مللی بود که “انقلاب رنجبران” را تجربه کرده‌اند. به گونه‌ای که در مطبوعات آن روزگار رسمالخط لاتینی را “الفبای اکتبر” می‌نامیدند.

اما رفته‌رفته این نکته برجسته شد که مشکل عقیدتی اتحاد شوروی عمدتاً با ملل مسلمان و غیرمسیحی است. در نتیجه تنها دامن “الفبای عربی” از اتحاد شوروی برچیده شد. گرجی‌ها و ارمنی‌ها که الفباهای کهن خود را دارند، درگیر این ماجرا نشدند، چون غالباً مسیحی بودند. اما الفبای آذری‌ها، ترکمن‌ها، تاتارها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها، قرقیزها و قزاق‌ها و همۀ اقوام کوچکتر مسلمان حتماً باید عوض می‌شد، چون بخش اعظم این مردمان مسلمان بودند و رسم‌الخط پیشینشان عربی بود.

تغییر الفبا در اتحاد شوروی، بتمام انگیزۀ سیاسی و عقیدتی داشت.

بهای گزاف هم‌زبانی

تقریباً همزمان با عهدنامۀ گلستان، حکومت تزاری روسیه “پیمان بخارِست” را هم امضا کرده بود، با امپراتوری عثمانی در سال ۱۸۱۲. در نتیجه، “مُلداوی” بخشی از امپراتوری روسیه شد و بعد از پیروزی بُلشویک‌ها، بخشی از اتحاد شوروی.

تفاوت مُلداوی با سایر بخش‌های شوروی این بود که در بیرون از مرزهای شوروی، همسایه‌ای داشت هم‌زبان و هم‌تبار. زبان ملی مردم ملداوی “رومانیایی” است. اما در دوران اشغال شوروی نام زبان ملی این کشور تبدیل به “مُلداویایی” شد و خط آن هم بعد تغییر کرد. ملداوی تنها جمهوری غیرمسلمان شوروی بود که مجبور به تغییر نام زبان ملی خود شد.

دلیل این تصمیم روشن و مبرهن است. کشور رومانی با زبان رسمی رومانیایی همسایۀ ملداوی بود. بنا به ملاحظات سیاست‌گذاران شوروی، این هم‌زبانی و هم‌تباریِ دو قوم در دو سوی مرز کار دست اتحاد نوپا می‌داد و می‌توانست برای تمامیت ارضی امپراتوری گران تمام شود. در نتیجه، رویکرد “تفرقه بینداز و حکومت کن” را پیشه کردند. نام زبان به “ملداویایی” عوض شد و بعد رسم‌الخطش هم تغییر کرد تا هیچ تشابه آشکاری میان مردمان دو سوی مرز باقی نمانَد. همزمان، تزریق واژگان “ساویتی” (شوروی) در ترکیب همۀ زبان‌های شوروی ادامه داشت، تا تفاوت‌ها برجسته‌تر به چشم برسند.

پارسی، استخوانی در گلوی شوروی

در اتحاد شوروی این تزریقات و دخل و تصرف در زبان پارسی دوچندان بود؛ زبانی که نه تنها مهم‌ترین وسیله ارتباط اقوام مختلف منطقۀ فراخ آسیای میانه بود، بلکه پیشینه‌ای غنی‌تر و دیرینه‌تر از روسی و همۀ زبان‌های دیگر اتحاد شوروی داشت. در عین حال، زبان فارسی در دو کشور دیگر در آن سوی مرزهای شوروی -ایران و افغانستان- زبان رسمی بود. در هندوستان هم زبان فارسی تا سال ۱۸۴۳ زبان رسمی بود و پس از آن هم مقامی شاخص داشت. پیش از تصرف امارت بخارا به دست ارتش سرخ در سال ۱۹۲۰، مردمان آسیای میانه، ایران و افغانستان و هندوستان به زبان فارسی با هم مراوده داشتند و آثار و نشریه‌های همدیگر را می‌خواندند. اتحاد شوروی آمده بود که با تغییر خط فارسی به لاتین و تبدیل نام زبان از “فارسی” به “تاجیکی” در سال ۱۹۲۹، این پیوند را از هم بگسلد.

حفظ تمامیت ارضی تنها دغدغۀ سردمداران شوروی نبود. نظام شوروی در حال مهندسی ملتی تازه با ایدئولوژی‌ای نوین بود و باید مرزهایش را به روی اندیشه و عقایدی که از خارج میآمد می‌بست. رویکرد خصمانۀ شوروی به دین در کل و بالاخص به دین اسلام زمینۀ جدایی هرچه تمام‌تر فارسی آسیای میانه از فارسی برون‌مرزی را فراهم کرد.

در میان روشنفکران محلی هم بودند کسانی که از ایدۀ تبدیل الفبای فارسی به لاتین استقبال کردند. نویسندگانی چون تورهقُل ذهنی، منافزادۀ ثابت، عبدالرئوف فطرت، روستایی و رحیم میم در نشریه‌های حکومتی آواز تاجیک، رهبر دانش و تاجیکستان سرخ مقالاتی نوشتند و نقاط ضعف “خط عربی” و نقاط قوت الفبای لاتین را برجسته کردند.

آواز تاجیک

برای نمونه، نویسنده‌ای با امضای “آ. دال” در شمارۀ هفتم مجلۀ “رهبر دانش” (۱۹۲۸) از تلاش‌های مردمان خاورزمین برای گذار به خط لاتین نوشته بود، با این ادعا که این جنبش در سوریه و ایران و شمال آفریقا قوی‌تر است و اینکه رضاشاه ایران اسناد و دلایل مربوطه را به نهادهای ذیربط تحویل داده، تا زمینه‌های گذار به خط لاتین را بسنجند. به تصور “آ. دال” این تلاش‌ها در ژاپن هم از سال ۱۸۷۸ آغاز شده بود و از هندوستان هم که “۱۶۹ زبان و ۲۰ الفبا” دارد، صدای هواداران الفبای لاتین رساتر به گوش می‌رسید. نویسنده مدعی بود که جنبش گذار به خط لاتین در چین از ۸۰ سال پیش آغاز شده و پذیرفتن “حروفات لاتین، یکی از وظیفه‌های بسیار مهم انقلاب چین است”.

پارسی لاتینی

نشریه‌های حکومتی بین سالهای ۱۹۲۶-۱۹۲۸ فضایی را ترسیم کردند که گویا همۀ سرزمین‌های شرق تشنۀ دستیابی به علوم و فنون نوین از طریق پذیرفتن الفبای لاتین بودند. منافزادۀ ثابت در مقالۀ “تاجیکان و الفبای نو” در سال ۱۹۲۷ ضرورت گذار به دبیرۀ لاتین را اینگونه توجیه می‌کند:

“الفبای عربی که تاجیکان (و دیگر مملکت‌های مسلمان شرق) آن را برابرِ دین اسلام به زور شمشیر قبول کرده و بعد کم‌کم اصلاح و تکمیلش نموده‌اند، تا قرن‌های اخیر احتیاجات خودشان را کم یا بیش با آن ‘الفبای عرب’ رفع میکرده‌اند. ولی عصر (قرن) نوزدهم با ترقیات فکری، فنی و صنعتی خود احوال اجتماعی انسان‌ها را دگرگون ساخت و در طرز زندگانی بشر انقلاب‌های نوی را به وجود آورد.”

“البته، همین انقلاب‌های نو، احتیاجات نوی را ایجاد کرد. هر قومی که این احتیاجات علمی و اجتماعی نو را به‌خوبی و به‌طور لایق رفع نمود، در میدان مبارزۀ زندگانی از هر جهت غالب آمد. ملت‌های آسیا خصوصاً مسلمانان شرق در این میدان اجتماعی، در این مبارزه‌گاه بزرگ هر وقت مغلوب می‌شدند. چرا؟ برای اینکه اسلحه و یراق (ابزار) آنها به شکل قدیم و سیستم کهنه بود”.

در این تبلیغات حزبی، “الفبای عربی” مادر همۀ مشکلات جامعه معرفی می‌شد؛ بی‌سوادی و کم‌سوادی، پایبندی به دین و خرافات، تنگ‌نظری، فقر و بینوایی، همه و همه زیر سر خط عربی بود و هرچه زودتر باید از شر آن خلاص شد. این، طنینِ سیاستِ کرملین در روزنامه‌های چاپ بخارا، سمرقند و تاشکند و دوشنبه بود. گفته می‌شد که الفبای فارسی را بسختی میشود فرا گرفت و به همین دلیل هم سواد جمعیت کم است. اینکه یک صدا چند علامت دارد، از جملۀ نقاط ضعف عمدۀ “الفبای عربی” بود که همۀ نویسندگان هوادار الفبای لاتین در مقاله‌هایی که به خط فارسی نوشته‌اند، روی آن انگشت گذاشته‌اند. در عوض، تأکید میشد که خط لاتین را می‌توان در مدتی کوتاه فرا گرفت و راه‌اندازی چاپخانه‌ها به این خط بسیار آسان‌تر است.

Tajik

نشریه‌های حکومتی سرشار از دیدگاههای موافق گذار به خط لاتین بودند. بحث‌هایی که گاه به چشم می‌خورد، مربوط به ایجاد سازگاری میان حروف لاتین و اصوات فارسی بود یا اینکه چه گویشی از گویش‌های فارسی باید معیار باشد. چون در املاء فارسی، گویش منعکس نمی‌شود و مثلاً “شنیدن” را یکی به ضم شین و دیگری به کسر شین و سومی به فتح شین می‌خواند؛ در حالی که هر سه آن را “شنیدن” می‌نویسند. حالا که قرار بود خط واکه‌نگار لاتین را بپذیرند، باید یکی از صدها گویش فارسی را بر مسند رسمی و معیار می‌نشاندند. بر سر گویش‌های بخارا و سمرقند به اجماع نظر رسیدند که بزرگترین شهرهای تاجیک‌نشین منطقه در آن دوران بودند.

سازگاری حروف لاتین با اصوات فارسی هم بحث دامنه‌داری بود که مهمترین نکاتش مربوط به واکه‌ها (مصوت‌ها) می‌شد. روشنفکران فارسی‌زبان از قبیل صدرالدین عینی، ابوالقاسم لاهوتی و عبدالرئوف فطرت دیدگاه‌های نزدیکی داشتند و مثلاً بر این باور بودند که صدای الف ممدود (آ) به خط لاتین باید همان A باشد. اما آلکساندر سِمیونُف خاورشناس روس و گماشتۀ کرملین در امر تغییر خط در آسیای میانه، نظر متفاوتی داشت. او معتقد بود که حرف لاتینِ A برابر “الف مفتوح” (اَ) فارسی است و O همان “الف ممدود” (آ) است. با وجود استدلال‌های مکرر روشنفکران صاحب‌نظران، طبیعی بود که طرح فرستادۀ مسکو پذیرفته شود. این چیرگی خاورشناس روس بر روشنفکران محلی در تعیین رسم‌الخط جدید برای تاجیکان، به الفبای سیریلیک تاجیک هم راه یافت. از اینجاست که “تاجیکستان” همچنان Тоҷикистон نوشته می‌شود.

الفبای پیریلیک

پیامدهای گذار به خط لاتین

گذار به خط لاتین که یکباره و تبروار به شیوۀ استالینی صورت گرفت، یکشبه بخش اعظم جامعه را بی‌سواد کرد. البته، پس از فرو افتادن جامعه در چاه بی‌سوادی مطلق، تلاش حکومت شوروی برای تزریق الفبای لاتین چشمگیر بود. لشکر آموزگاران به اقصی نقاط منطقه سفر کردند و کارزار “محو بی‌سوادی” (شبیه نهضت سوادآموزی) به راه افتاد.

انتشار کتاب و اسناد به خط فارسی ممنوع شد و کتاب‌های فارسی به کام آتش رفت. مردم، کتاب‌های دینی و شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ و گلستان سعدی و مثنوی معنوی مولوی و رباعیات خیام و در کل آثار فارسی را زیر خاک دفن می‌کردند تا مبادا به چشم و دست مأموران بیفتند و مجازات شوند.

استیلای ارتش سرخ بر آسیای میانه بزرگترین لطمه را به زبان و فرهنگ فارسی وارد کرد. زبانی که زمانی در بیشتر کشورهای منطقه رسمیت داشت، از فردای اشغال امارت بخارا از مسند و مکنت افتاد و رفته‌رفته به گوشه‌ای کوهستانی از شرق امارت بخارای پیشین با نام رسمی “تاجیکی” پناه بُرد. به گونه‌ای که در سمرقند و بخارا تکلم به زبان فارسی در ادارات دولتی جریمه داشت و تاجیکان بومی این شهرها مجبور بودند زبان‌های ازبکی و روسی را فرا بگیرند تا با مقام‌های محلی صحبت کنند.

با گذار به خط لاتین، این ضربه دوچندان شد. تا زمان اشغال آسیای میانه به دست ارتش سرخ، در طول بیش از هزار سال، بخش اعظم آثار منطقه به زبان فارسی آفریده شده بود. پشت کردن به دبیرۀ پارسی به مثابۀ پشت کردن به تمام آن پیشینۀ هزارساله بود. این گسستِ ارتباط، هم شامل گذشته می‌شد هم حال. بخش اعظم پارسی‌زبانان در بیرون از مرزهای اتحاد شوروی مانده بودند و با گذار تاجیکستان به خط لاتین، پیوند و مراوده با هم‌زبانان برون‌مرزی تقریباً بکلی قطع شد.

مسکو برای گذار تاجیکستان به خط لاتین هزینۀ زیادی نکرد، چون نیازی به برگردان بیشترِ آثار گذشتۀ پارسی نمی‌دید. از دید حکومت شوروی، آن آثار با “جهان‌بینی نوین” همخوانی نداشت و همان بِه که در مغاک تاریخ بماند. اگر مسکو در عرض مدتی کوتاه، کارزار لاتینی‌خوان کردن تاجیکان را انجام‌شده اعلام کرد، به همین دلیل بود.

الفبای نو برای انتشار ایده‌های نو بود؛ برای چاپ کتاب‌های لنین و استالین و سرآمدان دیگر شوروی و آثار ادبی نوین که در چارچوب ایدئولوژی حاکم بگنجند؛ اما شمار آنها بسیار کمتر از ادبیات هزارسالۀ پارسی بود.

تمبری که در سال ۱۹۹۳ به مناسبت هزارمین سال سرودن شاهنامه در تاجیکستان منتشر شد

منبع تصویر، GETTY IMAGES

توضیح تصویر، تمبری که در سال ۱۹۹۳ به مناسبت هزارمین سال سرودن شاهنامه در تاجیکستان منتشر شد

سیریلیک از راه رسید

با گذار به خط سیریلیک هم این اوضاع ادامه داشت. صرفاً آثاری از بزرگان ادبیات پارسی به خط روسی منتشر می‌شد که نرمش‌پذیرتر بود و می‌شد آنها را به عنوان نمونه‌هایی از “تلاشِ مردمِ فارسی‌زبان برای رسیدن به برابری و دوری از دین و خرافات” عرضه کرد. پاره‌هایی از دیوان رودکی و غزلیات حافظ و بخش‌هایی از آثار سعدی و رباعایت خیام منتشر و همۀ آنها به عنوان پیشگامان دستیابی به کمونیسم قلمداد می‌شدند. چاپ آثاری که یادی از خدا و دین می‌کردند، در این دوره از تحول اتحاد شوروی حرام بود.

خط سیریلیک در اواخر دهۀ ۱۹۳۰ و در آغاز ۱۹۴۰ به سراغ پارسی‌گویان آسیای میانه آمد؛ در دوره‌ای که اتحاد شوروی استالین، خسته از پیکار و کلنجار با سرمایه‌داری غرب، به خودش برگشت و تصمیم گرفت که پیش از همه سوسیالیسم و کمونیسم را در یک ششم کره زمین که قبضه کرده بود، پیاده کند.

با افزایش اختلافات سیاسی شوروی و جهان غرب و نزدیک شدن جنگ جهانی دوم، صدور “انقلاب اکتبر” به کشورهای غربی، تکلیف ثانوی شده بود. در نتیجه، همۀ مللِ عمدتاً مسلمان شوروی در آغاز سال ۱۹۴۰ گویا به ارادۀ خودشان خط سیریلیک را برگزیدند و مرز دیگری هم میان شوروی و جهان غرب کشیده شد؛ در حالی که از تجربۀ خط لاتینشان فقط ده سال می‌گذشت.

همۀ مللِ عمدتاً مسلمان اتحاد شوروی از سال ۱۹۴۰ به بعد خط لاتین را کنار گذاشتند و به سیریلیک متوسل شدند. زبان روسی که زبان رسمی همۀ بخش‌های اتحاد شوروی شده بود، به‌تدریج جای زبانهای بومی را می‌گرفت و گذار همۀ زبان‌های این اتحادیه به خط سیریلیک (روسی) کار را آسان‌تر می‌کرد.

گذشته از این، با گذار به خط روسی، خطر برقراری ارتباط میان اقوام ترک‌تبار اتحاد شوروی و ترکیه و همچنین، پیوند پارسی‌گویان این اتحادیه با هم‌زبانان برون‌مرزیشان هم خنثی می‌شد. اما تغییر دوبارۀ الفبا برای پارسی‌گویان شوروی، به مثابۀ بازکنده شدن از ریشه‌ای بود که تازه می‌دواندند.

الفبای سیریلیکی که برای فارسی‌زبانان ساخته شد (و اکنون با تلفیق واژه‌های “پارسی” و “سیریلیک” گاه “پیریلیک” خوانده می‌شود) همۀ ۳۳ حرف و علامت الفبای روسی را دربر داشت، افزون بر علامت‌هایی برای شش صدای ویژۀ پارسی: غ، ای، ق، او، هـ/ح، ج.

این تغییر الفبا هم به مانند تغییر اولیه، خودجوش نبود. دستور مسکو بود و باید اجرا می‌شد. دوباره مردم بی‌سواد شدند و دگرباره لشکرهای “محو بیسوادی” در اقصی نقاط کشور به گردش افتادند. بعد از چند سال اعلام شد که مردم تاجیکستان “صد درصد” باسواد شده‌اند. در واقع، باید سواد فارسی از دست می‌رفت تا سواد شوروی حاصل شود.

لُبِّ سوادی که حاصل میشد، همان ۳۹ حرفی بود که خاورشناسان شوروی ساخته بودند. می‌شد آن ۳۹ علامت را فرا گرفت و به آثاری به این دبیره دست یافت که با خط مشی شوروی سازگاری تمام و کمال داشتند.

این الفبا برای نگه داشتن پارسی‌گویان اتحاد شوروی در چارچوب عقیدتی شوروی طراحی شده بود. با پذیرش الفبای پیریلیک، کوچکترین ارتباطی هم که میان پارسی‌گویان شوروی و برون‌مرز وجود داشت، گسسته شد.

کنترل اتحاد شوروی بر دسترسی تاجیکان به آثار گذشتگانشان تا پایان عمر این امپراتوری ادامه داشت. مثلاً مثنوی معنوی مولوی برای کسانی که فقط خط پیریلیک بلد بودند، اثری ناشناخته بود؛ از جمله برای خود من. نخستین باری که در نوجوانی توانستم با محتوای آن تاحدی آشنا شوم، در اوان مرگ امپراتوری بود، و آن هم به زبان روسی، نه زبان اصلی.

فرهنگ زبان تاجیکی

در سال ۱۹۸۶ پاره‌هایی از “مثنوی معنوی” تحت عنوان Poema o skrytom smysle به ترجمۀ “نعوم گرِبنِف” منتشر شد و از آن راه بود که بسیاری از تاجیکان آسیای مرکزی پس از حدود یک قرن، دوباره مولوی را شناختند. اما “مثنوی معنویِ” کامل، پنهان ماند تا شوروی فرو بپاشد و بعد به خط پیریلیک در شهر دوشنبه منتشر شود.

پایان و ادامۀ امپراتوری

با تحکیم مرزبندی سیاسی و فرهنگی شوروی میان پارسی‌گویان حوزۀ امپراتوری و هم‌زبانان برون‌مرزیِ آنها اعتماد به نفس شوروی بالا رفت و در سال ۱۹۸۴ کتاب “صد رباعی خیام” را به زبان روسی و به دو خط پارسی و پیریلیک منتشر کرد. این از معدود مواردی بود که تاجیکان شوروی‌زاده‌ای چون من می‌توانستند با تطبیق و مقایسۀ متون پارسی و پیریلیک، خط پارسی را تاحدی فرا بگیرند. “صد رباعی” عمر خیام، چاپ انتشارات “عرفان” تاجیکستان، نخستین آموزگار خط پارسی برای من و هزاران تن دیگر بود.

چالش‌های روسی نوشتن و پارسی خواندن

اتحاد شوروی رفت، اما مرده‌ریگ (میراث) آن باقی است. اکنون هشتاد سال است که تاجیکانِ آسیای مرکزی پارسی را به خط روسی می‌نویسند و می‌خوانند.

بسیاری به این پندارند که آشنایی تاجیکان با خط روسی، باعث گشایش در راه رسیدن به علوم و هنرهای رایج در روسیه و غرب بوده است. و این بسیاری، معمولاً روی هنرهایی چون اپرا و باله انگشت می‌گذارند که امروزه در تاجیکستان نسبتاً شکوفاست.

چه بسا پارسی‌گویانی که به این علوم و هنرهای غرب، بدون تبدیل رسم‌الخط مادری خود به لاتین یا روسی رسیده‌اند. به‌ویژه اینکه این علوم و هنرها مختص روس‌ها نبوده و از راه‌های دیگر هم می‌شد به آنها رسید. به مانند سنگاپور که هرگز رسم‌الخطش روسی نشد اما اکنون تماشاخانۀ اپرا و بالۀ آن شهرۀ آفاق است.

آشنایی با آثار نویسندگان برجستۀ روس هم نمی‌تواند ضایعۀ دبیرۀ پارسی را برای تاجیکان شوروی پیشین جبران کند. لازمۀ خواندن آن آثار، تغییر رسم‌الخط ملی نبود. یک برزیلی هم می‌تواند در عین حفظ خط و زبان پرتغالی خود، از آثار داستایفسکی و تولستوی و چخوف شناخت خوبی داشته باشد. آشنایی نزدیک تاجیکان شوروی پیشین با این آثار هم بهای سنگین باختن رسم‌الخط خودی را نمی‌پوشاند.

واقعیتی که با آن روبرو هستیم، بسیار عریان‌تر است. حدود نُه میلیون تن در تاجیکستان به زبان پارسی صحبت می‌کنند و به خط روسی می‌نویسند. در حالی که ده‌ها میلیون انسان دیگر در جهان، به زبان همین “حدود نُه میلیون تن” صحبت می‌کنند و به خط پارسی می‌نویسند.

دیوار چین برای تاجیکان شوروی پیشین و همزبانانشان همانا خطی است که اتحاد شوروی، هشتاد سال پیش بر آنها تحمیل کرد. در نتیجه، نه آنها به آثار هم‌زبانان برون‌مرزی خود دسترسی دارند نه پارسی‌گویان خارجی می‌توانند نوشته‌های آنها را بخوانند.

خط پیریلیک باعث این انسداد شده است.

باز جوید روزگار وصل خویش

این پرسش‌ها باعث شد که سال ۱۹۸۹، دو سال مانده به پایان عمر اتحاد شوروی، در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، تظاهراتی در اعتراض به نادیده گرفتنِ زبان ملی برپا شود. ۳۱ سال پیش معترضان تاجیک نه تنها خواهان رسمیت زبان خود بودند، بلکه هم‌زمان می‌کوشیدند که نام تاریخی این زبان (فارسی) را دوباره بر مسند رسمی برسانند.

دولت وقت تاجیکستان که در تار عنکبوت سیاست‌های “پرسترویکا” و “گلاسنوست”ِ گورباچف گرفتار مانده بود، به خواستۀ مردم تن داد و ۲۲ ژوئیۀ همان سال قانون زبان تاجیکستان تصویب شد. در آن قانون، نام رسمی زبان ملی “تاجیکی (فارسی)” مرقوم شد. یعنی با گذشت بیش از هفتاد سال، دوباره نام “فارسی” در یک سند حکومتی ذکر شد.

در سال ۱۹۹۱ اتحاد شوروی فرو پاشید و دولت وقت تاجیکستان به‌ناچار “اعلامیه استقلال” را امضا کرد که طاهر عبدالجبار، رهبر جنبش رستاخیز و از مخالفان اصلی حکومت تاجیکستان شوروی تدوین کرده بود. چند ماه بعد از آن، جنگی در تاجیکستان درگرفت که روسیه و ازبکستان و ایران هم آتش‌بیارش بودند، اما “داخلی” عنوان شد. این جنگ، پنج سال به درازا کشید و جان بیش از شصت هزار تن را ربود. در همان اوائل جنگ، به صلاحدید روسیه، “امامعلی رحمانف” رئیس یک مزرعۀ اشتراکی شوروی به رهبری کشور برگزیده شد که همچنان رئیس‌جمهور تاجیکستان است، با این تفاوت که پسوند روسی نام خانوادگی “-اف” را حذف کرده و اکنون با نام “امامعلی رحمان” شناخته می‌شود.

در سال ۱۹۹۴ که قانون اساسی تاجیکستان به همه‌پرسی گذاشته شد، “شهرت سلطانُف”، یکی از نمایندگان مجلس، پیشنهاد کرد نام زبان رسمی تاجیکستان صرفاً “تاجیکی” باشد، بدون افزودۀ “فارسی”. این پیشنهاد پذیرفته شد و بعداً شهرت سلطانف رئیس دفتر ریاست جمهوری تاجیکستان شد و سالها سفیر تاجیکستان در ترکیه و اوکراین بود.

در سال ۱۹۸۹ پیش‌بینی میشد که در عرض پنج سال تاجیکستان به‌تدریج به خط فارسی برگردد. به همین منظور تدریس دبیرۀ فارسی در مدارس راه‌اندازی شد و نوشته‌های کوچه و خیابان‌ها و دکه‌ها به دو خط روسی و فارسی بود. اما پس از پیروزی “جبهه خلقی” رحمان، نوشته‌هایی به خط پارسی که در جای جای کشور دیده می‌شد، سترده شد و دوباره جای آن نوشته‌ها را واژه‌ها و عباراتی به خط روسی گرفت.

امامعلی رحمان شخصاً نه یک بار و دو بار گفته است که قرار نیست تاجیکستان به خط فارسی برگردد.

قیاس و تطبیق پارسی و پیریلیک

قیاس و تطبیق پارسی و پیریلیک

جستجوگر گوگل هم در این باره حرفی برای گفتن دارد.

حتی موضوع‌هایی که مربوط به آسیای مرکزی است، در جستجوهای گوگل امتیاز بیشتر را به خط فارسی می‌دهد. برای نمونه، جستجوی عبارت “شهر بخارا” در گوگل به خط پیریلیک حدود ده هزار و ۴۰۰ نتیجه میدهد و به خط فارسی، بیش از ۵۷ هزار نتیجه.

نتایج جستجوی واژۀ “کتاب‌خوانی” به دو خط پیریلیک و پارسی در گوگل نشان می‌دهد مطالبی که این واژه را در ترکیب خود دارند به خط پیریلیک ۲۰ هزار و هفتصد عدد هستند و به خط پارسی ۱۱ میلیون و چهارصد هزار عدد.

دانشنامۀ آزاد ویکیپدیا می‌گوید که به خط فارسی حدود ۷۵۰ هزار مقاله دارد و به خط پیریلیک، بیش از صد هزار.

یعنی واقعیت‌های دنیای دیجیتال هم پایبندی فارسی‌زبانان آسیای میانه به خط روسی را زیر سؤال می‌بَرَد. وقتی که فضای اینترنت مملو از مطالبی به زبان تاجیکان است و آنها فقط خطش را نمی‌خوانند، طبعاً پرسشی پدید می‌آید که چرا نمی‌خواهند به خط خودی برگردند و از این دانستنی‌ها فیض ببرند.

بسیاری از صاحبنظران دلیل این خودداری را صرفاً سیاسی ارزیابی می‌کنند. خروج تاجیکستان از حوزۀ سیریلیک را بسیاری به مثابۀ خروج تاجیکستان از حوزۀ نفوذ روسیه می‌دانند. در روسیه هم این دیدگاه رایج است.

اما در مباحثات داخلی تاجیکستان دربارۀ تغییر خط، همچنان این لفاظی شوروی چیرگی دارد که “خط عربی بسیار سخت است و یک صدا چند علامت دارد”. شاید بشود آن را تلاشی برای توجیه منطقی یک تصمیم سیاسی تلقی کرد، چرا که همۀ دبیره‌های ریشه‌دار جهان، چنین “سختی”هایی را دارند.

مثلاً در زبان انگیسی یک علامتِ a هفت صدا دارد و در واژگان مختلف به هفت شیوۀ گوناگون تلفظ می‌شود. یا یک واژۀ فرانسوی parfaitement که ۱۲ حرف دارد، فقط با هشت صدا به زبان می‌آید.

شگفتا که هیچ یک از این “استثنائات” را در نگارش پارسی نداریم. پس می‌شود به این نتیجه رسید که “سختی”های الفبای پارسی هم به اندازه‌ای نیست که شوروی می‌گفت و برخی در جهان امروز تصور می‌کنند.

مقایسه فارسی و پیریلیک

تصور روزنامه‌های بدو شوروی در بخارای تسخیرشده در دهۀ ۱۹۲۰ بر این بود که چینی‌ها برای پشت سر گذاشتن “دشواری” نویسه‌های چینی به‌زودی چنگ به دامان خط لاتین خواهند زد. تصور این بود که واژه‌نگاشت‌های پیچیدۀ چینی مانع از رشد مردم می‌شود و محکوم به فناست. اما چنین نشد.

“آ. دال” در سال ۱۹۲۸ در مجلۀ “رهبر دانش” تاجیکستان می‌گفت قرار است به‌زودی الفبای ژاپنی و هندی هم تبدیل به لاتین شود که باز هم چنین نشد.

نه تنها چنین نشد، بلکه همۀ این ملل با رسم‌الخط‌های “دشوار” خود به مراتبِ بلندتر علمی و فنی هم دست یافته‌اند.

مجسمه رودکی در دوشنبه

منبع تصویر، GETTY IMAGES

توضیح تصویر، مجسمه رودکی در دوشنبه

رودکی به الفبای روسی

به باور بسیاری از کارشناسان، تجربۀ تلخ تاجیکستان در زمینۀ تغییر خط نشان می‌دهد که کتابت زبان پارسی به هر خط دیگری به مثابۀ جدا کردن روح از تن است.

کتابت آن به دبیرۀ لاتین یا سیریلیک نه تنها ارتباط با گذشته را می‌گسلد، بلکه ممکن است پیوند با هم‌زبانان امروزی را هم ببُرد و زبان واحد فارسی را به زبانک‌های مختلف تجزیه کند. توسل به دبیره‌های واکه‌نگاری چون لاتین و سیریلیک به‌ناچار تفاوت گویش‌ها را هم منعکس می‌کند، در حالی که در نگارش پارسی همۀ آنها یکپارچه هستند. به یاد آورید نمونۀ املا و تلفظ “شنیدن” را.

پیشتر اشاره شد که در دنیای دیجیتالِ امروز، فارسیِ تاجیکستان که به خط روسی نوشته می‌شود، به گَرد نرم‌افزارهای فارسی هم نمی‌رسد. اما در دنیای پیشادیجیتال و چاپی هم این تفاوت بی‌اندازه محسوس بود و هست.

تاجیکستان با جمعیت نسبتاً اندکش، نمی‌تواند همۀ آثار مهم جهان را به خط پیریلیک منتشر کند. اما بیشترِ آن آثار به زبان مردم تاجیکستان در دسترس هستند، اگر ۳۲ علامت الفبای فارسی را فرا بگیرند.

شگرف و دردناک است که نوادگان رودکی در سرزمینی که آدم‌الشعرا را به دنیا آورده، به دلایلی کاملاً سیاسی نمی‌توانند آثار نیای خود را به خط خود او بخوانند و تنها به آثاری دسترسی دارند که به خط روسی منتشر شده است.

چنین است حکایت این راه پیموده.

رونمایی از تندیس کوروش کبیر در تاجیکستان ، چرا بدون زبان فارسی

  • نویسنده : قیام خوراسانی
  • منبع خبر : بی بی سی